تبليغاتX
رها

kavana

مژگان

kavana

http://kavana.blogfa.com

رها

رها

رها

تنها چشمها هنوز قادرند فريادي بكشند.

رها

رها
تنها چشمها هنوز قادرند فريادي بكشند.
هفته
این هفته تموم شد با همه ی بدی ها و خوبی هاش نمی شه گفت بد اما چیزایی داشت واسه غافلگیر شدن برای تلخ شدن که هیچ کدومشو دوست نداشتم فقط بعضی از دوستام بودن که برام عزیزاند و دوست داشتنی که شاید اگر نبودن این یه هفته حالا حالاها برام تموم نمی شد چه بد رفتن دوستایی که دوسشون داری چه بد نبودنشون ,ندیدنشون و نداشتنشون 
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 11:19 PM توسط مژگان |
........
بعد مدت ها اومدم که بنویسم دلیل ننوشتنم سردرگمی بود. خودمم نمی دونم چی می خوام حالا هم یه جورایی دلیل نوشتنم همون سردرگمی است .

خسته ام ؛ خسته از این همه دلتنگی از این همه بی رمقی از اینکه روزها می گذرند روزهایی سرشار از گرما اما من گرم نیستم سرد سردم  و  هر روز بدنبال اینم که همه این خستگی رو فریاد بکشم تا هوای تازهای رو نفس بکشم  و دلگرم بشم.  

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 1:58 AM توسط مژگان |
کلانتری بانوان !!!

در دی ماه 1382 اولین کلانتری بانوان در شهر مشهد تاسیس شد اما شنیده شده است که کلانتری زنان که آن سال ها در خراسان راه افتاد تفاوت چندانی با بقیه ی کلانتری ها نداشت و تنها وجه تمایز این کلانتری با کلانتری های دیگر وجود مهد کودک در کلانتری برای نگه داری کودکان زنان پلیس بوده اما خبر جالب اینکه :

بناست 4 کلانتری ویژه ی زنان تا پایان سال 1388 به صورت آزمایشی در تهران راه اندازی شود و تمام کارکنان  این کلانتری ها را زنان تشکیل خواهند داد

آیا تشکیل این کلانتری به نوعی ترویج تفکیک جنسیتی خواهد بود یا به نوعی به نفع زنان؟

از این جهت می گم به نفع زنان که ممکن است یک زن در مراجعه به کلانتری برای طرح دعوی حقوقی خود در یک فضای مردانه راحت نباشد !!!

اما مگر نمی شود در کلانتری هایی که در حال حاضر وجود دارد در کنار افسران مرد زنانی باشند برای کمک به بانوان ما و حتما باید فضایی جداگانه و ساختمانی جداگانه باشد؟

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:53 PM توسط مژگان |
نوشتاری از سید ابراهیم نبوی برای سومین همایش موج سوم :

من قصد ندارم مستقیماً هیچ دفاعی از یک نامزد انتخاباتی مثل آقای میرحسین موسوی بکنم. نامزدی که دوازده سال پای نامزدی‌اش مو سفید کردیم تا بالاخره ایشان بله را گفت، حالا دیگر چه فایده! بعد از این همه مهرورزی، حالا چه وقت آمدن بود؟

من به آقای موسوی رای نخواهم داد، چرا که ایشان هنوز در جریان مسائل بیست سال اخیر نیست و نمی‌داند که حداقل اگر سیب‌زمینی و شیر ارزان نمی‌دهد، لااقل نفری شصت هزار تومان پول بدهد. به نظر می‌رسد آقای موسوی هنوز در جریان مسائل سه چهار سال اخیر نیست و نمی‌داند که یک نامزد محترم حداقل باید چهار تا دروغ بگوید و چهار تا آمار الکی بدهد و ده تا وعده دروغ بدهد تا مردم مطمئن شوند که واقعا این نامزد محترم عزم راسخی دارد که رئیس جمهور شود.

من به آقای موسوی رای نخواهم داد، چون به منافع صنفی خودم فکر می‌کنم. من به همان کسی رای می‌دهم که زودبازده‌ترین بنگاههای اقتصادی از تولید به مصرف را برای طنزنویسان کشور نه‌تنها ایجاد کرد، بلکه طنز ما را به جهان هم صادر کرد. درست است که در این چهار سال تعداد بسیاری بیکار شدند، اما طنزنویسان کشور نه‌تنها بیکار نشدند، بلکه همچون من و سخنگوی دولت مجبورند در چهار پنج شغل فعال باشند و تازه باید پشت دیوارخانه شما هم رانندگی کنیم.

آقای موسوی! من به کسی رای می‌دهم که هر سال حداقل ده کتاب طنز می‌توانم در موردش بنویسم، هر ماه سوژه یک رمان طنز را از رفتارش می‌گیرم، هر هفته برایم یک سخنرانی کامل طنز اجرا می‌کند، به مردی رای می‌دهم که صبح سرزده از خواب بیدار می‌شود و هر روز بین 18 تا 28 ساعت زحمت می‌کشد تا ما بتوانیم بخندیم، همو که اس‌ام‌اس‌ها نامش را تکرار می‌کنند، نامی که مطمئنم تا یک روز پس از اعلام نتیجه انتخابات همچنان در ذهن مردم باقی می‌ماند.

شوخی دیگر بس است.........!

نه، شوخی کردم، هنوز چند ماهی به پایان رسمی شوخی مانده است.

اما من، به‌خاطر خاتمی بزرگ، به‌خاطر موسوی که رفیق سال‌های سختی این ملت بود، به‌خاطر شور و امید یک ملت، به‌خاطر بازگشت احترام به میهن، به‌خاطر افزایش آزادی زنان کشورم، به‌خاطر احترام به امنیت و صلح جهانی، به‌خاطر معلمان، به‌خاطر کارگران، به‌خاطر جانبازان، به‌خاطر دانشجویانی که سختی و فشار را تحمل کردند، به‌خاطر روزنامه‌نگاران، به‌خاطر فیلمسازان، به‌خاطر داستان‌نویسان و به‌خاطر همه کسانی که چند سال است مجبورند دست به دست هم بدهند و کار و زندگی را کنار بگذارند و جوک بسازند، از خودم و منافع ناچیز شخصی خودم گذشت می‌کنم و به میرحسین موسوی رای می‌دهم.

ایمان دارم و امیدوارم که میرحسین موسوی تحمل آن را داشته باشد که بشود درباره دولت او طنز نوشت. برای پیروزی میرحسین موسوی که اگر چه کمی دیر آمد ولی خوش آمد، از همه می‌خواهم دست به دست هم بدهند و اراده یک ملت را نشان دهند.

زنده باد ایران، زنده باد استقلال، زنده باد آزادی، زنده باد تمامیت ارضی و اقتدار ملی، زنده باد زبان زیبای فارسی و زنده باد جنبش عظیم اصلاحات.

دوست مردم ایران
سید ابراهیم نبوی
نهم اردیبهشت‌ماه 1388

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 6:0 PM توسط مژگان |
سلام به همه ی دوستان

نوروز باستانی یاد آور شکوه آریایی بر همه ی ایرانیان پاک پندار راست گفتار و نیک کردار خجسته باد .

 

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 12:56 PM توسط مژگان |
روز جهانی زن

 

روز جهانی زن بر تمامی زنان جهان مبارک.

باشد روزی که نظاره گر تفاوت جنسی؛ نابرابری جنسی و ستمگری جنسی نباشیم.

سبز باشید و آفتابی 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 12:40 PM توسط مژگان |
دوست 8 ساله ی من

چیزی که می خوام بگم رو تا به حال زیاد حس نکرده بودمش فقط دیده بودم  مثل خیلی از شماها که ممکن در روز یه پسر یا دختر افغان جلوتونو بگیره و ازتون خواهش کنه چیزی ازش بخرید و بره و نهایتا چند دقیقه ای بهش فکر کنید و هزارتا چرا بیاد تو ذهنتون اما این یکی خیلی جالبه نمی دونم بگم جالب یا دردناک!!

 توی یکی از شهرستانهای نزدیک ساوه بودم که یه دختر افغان اومد گفت تو اومدی به ما درس بدی گفتم نه تو مدرسه می ری گفت نه کلاس اول خوندم الان باید دوم باشم اما اجازه ندادن آخه کارت ندارم بعد با یه بغضی گفت یه بار واسه ی خودم کارت درست کردم بردم مدرسه اما همه بهم خندیدن عاشق یاد گرفتن بود اما حیف که ..............

راستی اندفعه که برم ازش عکس میگیرم واسه بلاگ آخه یه دختر خوشگلی کلی هم باهاش دوست شدم .  

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 0:54 AM توسط مژگان |
هی دلم می خواست یه چیزی بنویسم اما هیچی به ذهنم نمی اومد انگاری ذهنم هنگ کرده تصمیم گرفتم برای به روز شدن بلاگ قالبشو عوض کنم . 

حالا چطوره شده دوستان ؟

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 1:29 AM توسط مژگان |
اسفندگان جشن زن ایرانی

از میان جشن ها ی ایرانی می توان از اسفندگان نام برد . اسپندگان یا جشن اسفند به گویش ما ایرانیان یا اسپندا رمزبه زبان پهلوی و یا اسپنتا آرمیتی به زبان اوستایی می باشد كه هنگام برابر شدن نام اسپند یا اسفند روز با اسپند ماه در سال شمار كهن ایرانی برگزار می شده است . این روز پس از این كه ایرانیان 6 ماه نخست سال را 31 روز به جای 30روز بر میشمردند جا به جا شد و برابر با 29 بهمن ماه ایرانی شد.

اسپنتا آرمیتی واژه ای اوستایی است كه در گات ها آمده است و به معنی آرامش افزاینده می باشد این واژه در زبان پهلوی اسپندار مز شد كه باز هم در همان معنی است این واژه به هر گویشی كه بیاید نامی مؤنث است. اسپنتا آرمیتی كه در گات ها آرامش افزاینده است و سپس اسپندار مز شد به هنگامی كه از امشاسپندان كه فروزه های اهورایی هستند به نام امشاسپندان با رخت و چهره فرشته ها نام برده شد و چون این نام واژه ای مؤنث بود فرشته ی زمین یا مادر زمین خوانده شد . بنا ب همین باور از اسپندگان یا جشن اسپند به نام جشن مهرورزی و مهربانی و عشق نیز نام می توانند برده باشند.

این روز را جشن مزد بگیران نیز نامیده اند این روز مزد بگیران را گاه تنها روز 5اسفند خوانده اند و گاه روز های پنجم هر ماه را . در این روز بانوان و دوشیزه گان سروری داشته اند و دیگر افراد خانواده به آنان پیشكش می داده اند.

این روز که همزمان با ۵ اسفند می باشد را به تمام بانوان تبریک میگم البته ببخشید که دیر این رو گفتم ولی بذارید رو حساب اینکه یکم گرفتار بودم .

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 10:2 PM توسط مژگان |
......

شب آرومیه. خبری نیست این کرختی، لذت بخشترین حادثهٔ این روز‌های مزخرفه که باعث می شه آدم هی تو ی تنهایی خودش غرق بشه انگار نه انگار همین 1 هفته پیش بود که با خودم می گفتم اگه کنکور تموم شه حالا هم که تموم شد اوضاع بدتر شده که بهتر نشده انگار تنهایی های کل عمرم منتظر بودن تا من کنکورم تموم شه وبیان سراغم ولی خودمونیم یه جاهای این تنهایی برام بی نهایت لذت بخش که با هیچی عوضش نمی کنم ولی یه جاهایی هم انقدر بد و مزخرفه که هیچ جوره قابل تحمل نیست نمی دونم تا کی قرار طول بکشه و همین جور با من بیاد ولی با تمام این ها دوسش دارم .  

+ نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 3:44 AM توسط مژگان |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا